تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٣٥
ندارد) كه به شما دستور دهد، فرشتگان و پيامبران را پروردگار خود انتخاب كنيد» «وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً».
اين جمله، از يك سو، پاسخى است به مشركان عرب، كه فرشتگان را دختران خدا مىپنداشتند و نوعى ربوبيت براى آنها قايل بودند و با اين حال خود را پيرو آئين ابراهيم عليه السلام معرفى مىكردند.
و از سوى ديگر، پاسخى است به «صابئان» كه خود را پيرو يحيى عليه السلام مىدانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حدّ پرستش بالا مىبردند.
و نيز پاسخى است به يهود و نصارا كه عُزَير عليه السلام يا مسيح عليه السلام را فرزند خدا معرفى مىكردند و سهمى از ربوبيت را براى آنها قايل بودند.
آيه، در پاسخ همه آنها مىگويد: هرگز ممكن نيست پيامبرى با آن علم و آگاهى الهى، مردم را به ربوبيت غير خدا دعوت كند.
و در پايان آيه، براى تأكيد بيشتر مىافزايد: «آيا شما را به كفر دعوت مىكند پس از آن كه مسلمان شديد» «أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ».
آيا ممكن است پيامبر خدا به كفر دعوت كند و به شما اجازه دهد خود او يا فرشتگان و پيامبران را پرستش كنيد؟
ناگفته پيدا است كه اسلام در اينجا مانند بسيارى از موارد ديگر به معنى وسيع كلمه يعنى تسليم در برابر فرمان خدا و ايمان و توحيد به كار رفته است.
يعنى چگونه ممكن است پيامبرى پيدا شود، نخست مردم را به ايمان و توحيد دعوت كند، سپس راه شرك را به آنها نشان دهد؟
و يا اين كه: چگونه ممكن است پيامبرى نتايج زحمات پيامبران ديگر را كه به اسلام دعوت كردهاند، بر باد دهد و آنها را متوجه كفر و شرك سازد؟!
آيه ضمناً اشاره سربستهاى به معصوم بودن پيامبران و عدم انحراف آنها از