تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١٩
در نخستين آيه مورد بحث، قرآن به هر دو گروه اشاره كرده، حق هر كدام را ادا مىكند، مىفرمايد: «در ميان اهل كتاب كسانى هستند كه اگر ثروت زيادى به رسم امانت به آنها بسپارى به تو باز مىگردانند (و به عكس) كسانى هستند كه اگر يك دينار به عنوان امانت به آنها بسپارى به تو باز نمىگردانند، مگر تا زمانى كه بالاى سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشى» «وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً».
«قِنْطار» همان گونه كه در تفسير آيه ١٤ همين سوره گفته شد، در اصل به معنى چيز محكم است سپس به مال زياد نيز گفته شده، پل را به خاطر استحكامش «قَنْطَرَه»، و اشخاص با هوش را «قِنْطِر» مىگويند، چون داراى تفكر محكمى هستند.
منظور از «قِنْطار» در اين آيه همان مال فراوان است، و منظور از دينار، مال اندك.
به هر حال، قرآن مجيد به خاطر خلافكارى گروهى از آنها، همه آنها را محكوم نمىكند، و اين يك درس مهم اخلاقى به همه مسلمين است.
ضمناً نشان مىدهد آن گروهى كه خود را در تصرف و غصب اموال ديگران مجاز و مأذون مىدانستند، هيچ منطقى جز منطق زور، و سلطه را پذيرا نيستند، و نمونه آن را به طور گسترده در دنياى امروز در صهيونيستها مشاهده مىكنيم، آرى اين گروه از يهود چنان هستند كه در پرداخت حقوق ديگران هيچ اصلى را جز اصل قدرت، به رسميت نمىشناسند، تصويب نامههاى جهانى، افكار عمومى مردم دنيا، و مفاهيمى از قبيل حق و عدالت براى آنها معنى ندارد و اين در حقيقت از مسائل جالبى است كه در قرآن مجيد در آيه فوق پيشگويى شده، و به همين دليل، مسلمانان براى استيفاى حقوق خود از آنان، هيچ راهى