تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٠٢
در آيه بعد، از طريق ديگرى آنها را مورد سرزنش قرار داده، مىفرمايد:
«شما كسانى هستيد كه درباره آنچه نسبت به آن آگاهى داشتيد بحث و گفتگو كرديد، ولى چرا درباره آنچه به آن آگاهى نداريد، بحث و گفتگو مىكنيد»؟ «ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ».
اشاره به اين كه: شما در مسائل مربوط به مذهب خودتان كه از آن آگاهى داشتيد بحث و گفتگو كرديد و ديديد كه حتى در اين مباحث گرفتار چه اشتباهات بزرگى شدهايد، و چه اندازه از حقيقت دور افتادهايد (و در واقع علم شما جهل مركب بود).
با اين حال، چگونه در چيزى كه از آن اطلاع نداريد بحث و گفتگو مىكنيد و در نتيجه سخنى مىگوئيد كه با هيچ تاريخى سازگار نيست.
سپس براى تأكيد مطالب گذشته و آماده ساختن براى بحث آينده مىگويد:
«خدا مىداند و شما نمىدانيد» «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».
آرى، او مىداند كه در چه تاريخى آئين خود را بر ابراهيم عليه السلام نازل كرده، نه شما كه در زمانهاى بعد به وجود آمدهايد، و بدون اطلاع و مدرك، در اين باره قضاوت مىكنيد.
***
پس از آن، با صراحت تمام، به اين مدعيان پاسخ مىگويد كه: «ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى، بلكه موحد خالص، و مسلمان (پاك نهادى) بود» «ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيّاً وَ لا نَصْرانِيّاً وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً».
بايد توجه داشت واژه «حَنِيْفاً» از ماده «حَنَف» (بر وزن انف) به معنى شخصى يا چيزى است كه تمايل به سوئى پيدا كرده، و در زبان قرآن به كسى گفته مىشود كه: از آئينهاى باطل به سوى آئين حق متمايل شده است.