تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧٥
دعوت كننده نخواهد داشت.
چگونه ممكن است آدم عاقل و فهميدهاى بدون اطمينان به نتيجه، در چنين مرحلهاى گام بگذارد؟
از اينجا است كه گفتهاند: دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله به مباهله، يكى از نشانههاى صدق دعوت و ايمان قاطع او است، قطع نظر از نتايجى كه بعداً از مباهله به دست آمد.
در روايات اسلامى وارد شده هنگامى كه پاى مباهله به ميان آمد نمايندگان مسيحيان نجران از پيامبر مهلت خواستند، تا در اين باره بينديشند، و با بزرگان خود به شور بنشينند، نتيجه مشاوره آنها كه از يك نكته روانشناسى سرچشمه مىگرفت اين بود: به نفرات خود دستور دادند: اگر مشاهده كرديد محمّد صلى الله عليه و آله با سر و صدا و جمعيت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله كنيد و نترسيد؛ زيرا حقيقتى در كار او نيست كه متوسل به جار و جنجال شده است.
و اگر با نفرات بسيار محدودى از خاصان نزديك و فرزندان خردسالش به ميعادگاه آمد، بدانيد او پيامبر خداست و از مباهله با او بپرهيزيد كه خطرناك است!
آنها طبق قرار قبلى به ميعادگاه رفتند، ناگاه ديدند پيامبر فرزندانش حسن و حسين عليهما السلام را در پيش رو دارد، و على عليه السلام و فاطمه عليها السلام همراه او هستند و به آنها سفارش مىكند هر گاه من دعا كردم شما «آمين» بگوييد.
مسيحيان هنگامى كه اين صحنه را مشاهده كردند، سخت به وحشت افتادند، و از اقدام به مباهله خوددارى كرده، حاضر به «مصالحه» شدند و به شرايط «ذِمّه» و پرداختن ماليات (جِزْيَه) تن در دادند.
***