تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤٧
مسأله ايجاد حيات در موجودات جهان، هر گاه به صورت تدريجى باشد چيز عجيبى نيست؛ زيرا مىدانيم همه موجودات زنده كنونى از همين آب و خاك به وجود آمدهاند.
معجزه آن است كه خداوند همان عوامل را كه طى هزاران يا ميليونها سال رخ داده يك جا جمع كند و به سرعت، مجسمه كوچكى به شكل پرنده، مبدل به موجود زندهاى شود، و اين مىتواند نشانهاى از صدق دعوى آورنده آن در مورد ارتباط با جهان ماوراء طبيعت و قدرت بىپايان پروردگار باشد.
آن گاه به بيان دومين معجزه يعنى درمان بيمارىهاى صَعْبُ العَلاج يا غير قابل علاج- از طرق عادى- پرداخته: مىگويد: «من كور مادرزاد و مبتلا به برص (پيسى) را بهبودى مىبخشم» «وَ أُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَ الأَبْرَصَ». «١»
شك نيست كه اين موضوعات مخصوصاً براى پزشكان و دانشمندان آن زمان معجزات غير قابل انكارى بوده است.
در سومين مرحله، اشاره به معجزه ديگرى مىكند و آن اين كه: «من مردگان را به فرمان خدا زنده مىكنم» «وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ».
چيزى كه در هر عصر و زمانى جزء معجزات و كارهاى خارق العاده است.
و در مرحله چهارم موضوع خبر دادن از اسرار نهانى مردم را مطرح مىكند؛ زيرا هر كس معمولًا در زندگى فردى و شخصى خود، اسرارى دارد كه ديگران از آن آگاه نيستند.
اگر كسى بدون هيچ سابقهاى مثلًا از غذاهايى كه اشخاص خوردهاند يا آنچه را كه ذخيره كردهاند دقيقاً خبر دهد، دليل بر اين است كه از يك منبع غيبى الهام