تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١١
گفته مىشد، و يا از اين جهت كه خالص از هر گونه تلاش و كوشش دنيوى بودهاند، به آنها «مُحَرَّر» مىگفتند.
بعضى گفتهاند: اين دسته از كودكان از موقعى كه توانائى بر اين خدمات داشتند تا سن بلوغ، وظايف خود را زير نظر پدران و مادران انجام مىدادند و پس از رسيدن به سن بلوغ، تعيين سرنوشتشان به دست خودشان بود، اگر مىخواستند به كار در معبد پايان داده و بيرون مىرفتند و اگر تمايل داشتند بمانند، مىماندند.
بعضى گفتهاند: اقدام همسر «عمران» به نذر، دليل بر آن است، كه «عمران» در همان حال باردارى او از دنيا رفته بود، و گر نه، بعيد بود او مستقلًا چنين نذرى كند.
***
پس از آن مىافزايد: «هنگامى كه فرزند خود را به دنيا آورد (و او را دختر يافت) گفت: پروردگارا! من او را دختر آوردم» «فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى».
البته «خدا از آنچه او به دنيا آورده بود آگاهتر بود» «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ».
سپس افزود: «تو مىدانى كه دختر و پسر (براى هدفى كه من نذر كردهام) يكسان نيستند» «وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنْثى».
دختر، پس از بلوغ، عادت ماهانه دارد و نمىتواند در مسجد بماند، به علاوه نيروى جسمى آنها يكسان نيست، و نيز مسائل مربوط به حجاب و باردارى و وضع حمل ادامه اين خدمت را براى دختر مشكل مىسازد و لذا هميشه پسران را نذر مىكردند.
از قرائن موجود در آيه و رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده است، استفاده