تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٨
پيوند مىدهد، و در مسير خواستهاى او به تلاش پرثمر وامىدارد.
دليل اين موضوع روشن است؛ زيرا عشق و علاقه انسان به چيزى حتماً به خاطر اين است كه: كمالى در آن يافته است، هرگز انسان به موجودى كه هيچ نقطه قوتى در آن نيست، عشق نمىورزد، بنابراين، عشق انسان به خدا به خاطر اين است كه: او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع كمال است، مسلماً چنين وجودى، تمام برنامهها و دستورهايش نيز كامل است، با اين حال چگونه ممكن است انسانى كه عاشق تكامل و پيشرفت است از آن برنامهها، سرباز زند، و اگر سرباز زد، آيا نشانه عدم واقعيت عشق و محبت او نيست؟
اين آيه، نه تنها به مسيحيان نجران، يا مدعيان محبت پروردگار در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ مىگويد، بلكه يك اصل كلى در منطق اسلام براى همه اعصار و قرون است، آنها كه شب و روز دم از عشق پروردگار يا عشق و محبت پيشوايان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نيكان مىزنند اما در عمل، كمترين شباهتى به آنها ندارند، مدعيان دروغينى بيش نيستند.
آنها كه سر تا پا آلوده گناهاند، با اين حال قلب خود را مملو از عشق خدا، پيامبر صلى الله عليه و آله، امير مؤمنان عليه السلام و پيشوايان بزرگ مىدانند، و يا عقيده دارند ايمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به كلى بيگانهاند.
در كتاب «معانى الاخبار» از امام صادق عليه السلام نقل شده كه: ما أَحَبَّ اللَّهَ مَنْ عَصاه: «كسى كه گناه مىكند، خدا را دوست نمىدارد».
سپس اين شعر معروف را قرائت فرمود:
تَعْصِي الإِلهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ هذا لَعَمْرُكَ فِي الْفِعالِ بَدِيعُ
لَوْ كانَ حُبُّكَ صادِقاً لَا طَعْتَهُ إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطِيْعٌ:
«معصيت پروردگار مىكنى، با اين حال اظهار محبت او مىنمايى- به جانم سوگند، اين كار عجيبى است! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او مىكردى- زيرا كسى كه ديگرى را دوست مىدارد، از فرمان او پيروى مىكند». «١»
قرآن در جمله «يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» مىگويد: اگر محبت خدا داشتيد و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشكار شد، خداوند هم شما را دوست مىدارد و به دنبال اين دوستى، اثراتش در مناسبات او با شما آشكار مىگردد، گناهانتان را مىبخشد و شما را مشمول رحمتش مىكند.
دليل دوستى متقابل خداوند نيز روشن است؛ زيرا او وجودى است از هر نظر كامل و بىپايان و به هر موجودى كه در مسير تكامل گام بر دارد بر اثر سنخيت، پيوند محبت خواهد داشت.
از اين آيه، ضمناً روشن مىشود: محبت يك طرفه، نمىتواند وجود داشته باشد؛ زيرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مىكند كه عملًا در راه خواستههاى واقعى محبوب گام بردارد، و در چنين حالى به طور قطع، «محبوب» نيز به او علاقه پيدا مىكند.
ممكن است در اينجا سؤال شود: اگر شخص «مُحِبّ»، همواره اطاعت فرمان محبوب كند، ديگر گناهى براى او باقى نمىماند كه بخشوده شود، پس جمله «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» موضوع نخواهد داشت.
در پاسخ بايد گفت:
اولًا- ممكن است اين جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد.
ثانياً- شخص مُحِبّ استمرار بر معصيت محبوب نمىكند، ولى ممكن است