تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٢
در آزادى است.
به تعبير ديگر، در جهان هستى شرّى وجود ندارد، اين ما هستيم كه خيرات را مبدل به شرّ مىكنيم و اگر مىگويد: خير تنها به دست تو است و از شر سخنى نمىگويد، به خاطر آن است كه شرّى از ذات پاك او صادر نمىشود.
جمله «إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ» در واقع دليلى است بر تمام آنچه در اين آيه آمده؛ زيرا وقتى او بر هر چيز قادر است، حكومت و عزت و خيرات به دست او است.
سؤال:
آيا او به ستمگران حكومت مىبخشد؟
در اينجا سؤال مهمى مطرح است و آن اين كه ممكن است كسانى از آيه فوق چنين نتيجه بگيرند كه: هر كس به حكومتى مىرسد و يا از حكومت، سقوط مىكند، خواست خدا بوده، و نتيجه اين سخن، امضاى تمام حكومتهاى جباران و ستمگران تاريخ از قبيل حكومت چنگيز و هيتلر و ... مىباشد، و اتفاقاً در تاريخ نيز مىخوانيم كه «يزيد بن معاويه» هم، براى توجيه حكومت ننگين و ظالمانه خود به اين آيه استدلال كرد. «١»
به همين جهت، در كلمات مفسران، براى حل اين اشكال توضيحاتى درباره آيه ديده مىشود از جمله اين كه:
آيه مخصوص به حكومتهاى الهى است و يا مخصوص به حكومت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پايان دادن به حكومت جباران قريش است.
ولى حق اين است كه آيه يك مفهوم كلى و عمومى دارد كه طبق آن، تمام