تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٦
نكتهها:
١- فريب وجدان
آيا ممكن است انسان دروغى بگويد و يا افترائى به خدا ببندد و بعد خودش تحت تأثير آن واقع گردد، و به آن مغرور شود، آن چنان كه قرآن در آيات فوق درباره يهود نقل مىكند؟ آيا اين باوركردنى است؟
پاسخ اين سؤال چندان مشكل نيست؛ زيرا مسأله «فريب وجدان» از مسائل مسلّم روانشناسى امروز است كه گاهى دستگاه فكر و انديشه در پى اغفال وجدان برمىآيد، و چهره حقيقت را در نظر وجدانِ خويش دگرگون مىسازد.
بسيار ديدهايم افراد آلوده به گناهان بزرگى همچون قتل و سرقت، و يا اعتيادهاى گوناگون با اين كه زشتى اعمال خود را به خوبى درك مىكنند براى به دست آوردن آرامش كاذب وجدان، مىكوشند مردم را مستحق اين گونه اعمال، جلوه دهند و يا اين كه براى توجيه اعتيادهاى زيان بار خود گرفتارىهاى زندگى و مشكلات طاقتفرساى اجتماعى را بهانه مىكنند، تا پناه بردن خويش را به مواد مخدر توجيه نمايند.
به علاوه، اين گونه افترائات و امتيازات دروغين را نسلهاى پيشين اهل كتاب درست كرده بودند و تدريجاً براى نسلهاى آينده كه از واقعيت آگاهى چندانى نداشتند، (و براى كشف حقيقت به خود زحمت نمىدادند) به صورت عقيده مسلّمى در آمده بود.
***
٢- مسلمانان و اعتقاد به كيفر محدود
ممكن است گفته شود: اعتقاد به «عذاب و كيفر محدود» در ميان ما مسلمانان نيز هست زيرا ما معتقديم كه مسلمانان براى هميشه در عذاب الهى