تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٩
او است.
در واقع روح دين در هر عصر و زمان، چيزى جز تسليم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا كه آئين پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، آخرين و برترين آئينها است نام «اسلام» براى آن انتخاب شده است و گر نه، از يك نظر همه اديان الهى، اسلام است، و همان گونه كه سابقاً نيز اشاره شد، اصول اديان آسمانى نيز يكى است هر چند با تكامل جامعه بشرى، خداوند اديان كاملترى را براى آنها فرستاده تا به مرحله نهايىِ تكامل كه دين خاتم پيامبران، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است رسيده.
اميرمؤمنان على عليه السلام در گفتارى كه در كلمات قصار «نهج البلاغه» از او نقل شده اين حقيقت را ضمن بيان عميقى روشن فرموده است:
لَا نْسُبَنَّ الإِسْلامَ نِسْبَةً لَمْ يَنْسُبْها أَحَدٌ قَبْلِي: الإِسْلامُ هُوَ التَّسْلِيمُ، وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ، وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ، وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الإِقْرارُ، وَ الإِقْرارُ هُوَ الأَداءُ وَ الأَداءُ هُوَ الْعَمَل:
«در اين عبارت امام عليه السلام نخست مىفرمايد: مىخواهم اسلام را آن چنان تفسير كنم كه هيچ كس پيش از من تفسير نكرده باشد، سپس شش مرحله براى اسلام بيان فرموده است:
نخست مىفرمايد: «اسلام همان تسليم در برابر حق است»، آن گاه اضافه مىكند: «تسليم همان يقين است» و بدون يقين ممكن نيست؛ زيرا تسليم بدون يقين، تسليم كوركورانه است نه عالمانه.
بعد مىفرمايد: «يقين هم، تصديق است»، يعنى تنها علم و دانائى كافى نيست، بلكه به دنبال آن، اعتقاد و تصديق قلبى لازم است.
سپس مىفرمايد: «تصديق همان اقرار است»، يعنى كافى نيست ايمان تنها