تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١١
مىشود، مثلًا اگر كسى اقدامى كند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد، و در پايان آن را مشخص كند اين كار را «تأويل» مىگويند، همان طور كه در سرگذشت موسى عليه السلام و آن مرد دانشمند مىخوانيم كه او كارهائى در سفر خود انجام داد كه هدف آن روشن نبود (مانند شكستن كشتى) و به همين دليل موسى عليه السلام ناراحت و متوحش گرديد، اما هنگامى كه هدف خود را در پايان كار و به هنگام جدائى براى او تشريح كرد و گفت منظورش نجات كشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است، اضافه كرد: ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً: «اين هدف نهايى كارى است كه تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى». «١»
همچنين، اگر انسان خوابى مىبيند كه نتيجه آن روشن نيست سپس با مراجعه به كسى، يا مشاهده صحنهاى تفسير آن خواب را دريابد به آن «تأويل» گفته مىشود، همان طور كه يوسف عليه السلام پس از آن كه خواب مشهورش در خارج تحقق يافت و به اصطلاح به نهايت بازگشت، گفت: هذا تَأْويلُ رُؤْيايَ مِنْ قَبْلُ: «اين تفسير و نتيجه و پايان خوابى است كه ديدم». «٢»
و نيز هر گاه انسان، سخن بگويد و مفاهيم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد كه هدف نهايى آن سخن را تشكيل دهد به آن تأويل مىگويند.
در آيه مورد بحث، منظور از تأويل، همين معنى است، يعنى در قرآن آياتى است كه اسرار و معانى عميقى دارد، منتها افرادى كه افكارشان منحرف است، و اغراض فاسدى دارند از پيش خود، تفسير و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود يا ديگران، روى آن تكيه مىكنند.
بنابراين، منظور از جمله «وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيْلِهِ» اين است كه آنها مىخواهند تأويل آيات را به شكلى غير از آنچه هست منعكس سازند (وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيْلِهِ عَلى