تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٩
كند بايد پيش از آن كه به ظالم بگوييم: ستم مكن به مظلوم بگوييم: تن به ستم مده.
***
در آيه بعد مىفرمايد: «اگر (بدهكار) داراى سختى و گرفتارى باشد او را تا هنگام توانايى مهلت دهيد» «وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ». «١»
در اينجا يكى از حقوق بدهكاران را بيان مىفرمايد كه: اگر آنها از پرداختن اصل بدهى خود (نه سود) نيز عاجز باشند، نه تنها نبايد به رسم جاهليت سود مضاعفى بر آنها بست و آنها را تحت فشار قرار داد، بلكه بايد براى پرداختن اصل بدهى نيز به آنها مهلت داده شود، و اين يك قانون كلى درباره تمام بدهكاران است.
حتى در قوانين اسلام كه در واقع تفسيرى است براى آيه فوق، تصريح شده:
هيچ گاه نمىتوان خانه و وسائل زندگى ضرورى افراد را به خاطر بدهى آنها توقيف كرد يا از آنها گرفت، بلكه طلبكاران تنها از مازاد آن مىتوانند حق خود را بگيرند و اين حمايت روشنى است از حقوق قشرهاى ضعيف جامعه.
و در پايان آيه مىفرمايد: «و (چنانچه قدرت پرداخت ندارند به او) ببخشيد براى شما بهتر است اگر بدانيد» «وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
اين در واقع گامى فراتر از مسائل حقوقى است، يك مسأله اخلاقى و انسانى است كه بحث حقوقى سابق را تكميل مىكند و به طلبكاران مىگويد:
در اين گونه موارد كه بدهكاران سخت در مضيقهاند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما بهتر است، احساس كينهتوزى و انتقام را به محبت و صميميت مبدّل مىسازد، و افراد ضعيف جامعه را به فعاليت مجددى كه نتيجهاش عايد همگان مىشود، وامىدارد، و اضافه بر اينها صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مىشود كه ذخيره روز بازپسين است.
***