تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٢
بديهى است اين نوع هدايت تنها مربوط به برخوردارى آنان از نتايج سودمند عملشان در جهان ديگر است.
اما در واقع اين چهار نوع هدايت، مراحل مختلفى از يك «حقيقت» هستند كه هر كدام بعد از ديگرى قرار گرفته است؛ زيرا نخست، هدايت تكوينى خداوند به سراغ انسان مىآيد و عقل و فكر و قواى ديگر را در اختيار او مىگذارد (هدايت تكوينى).
پس از آن هدايت و راهنمائى انبياء شروع مىشود و آنها مردم را به راه حق دعوت مىكنند (هدايت به معنى ارشاد و تبليغ).
و بعد از آن با ورود در مرحله عمل، توفيق پروردگار شامل حال آنها مىشود و راهها براى آنها هموار مىگردد و مرحله سوم هدايت را به اين طريق مىپيمايند (هدايت به معنى توفيق).
و در پايان در جهان ديگر از نتايج اعمال خود بهرهمند مىگردند (هدايت به سوى پاداشها).
از اين چهار نوع هدايت يك قسم آن (ارشاد و تبليغ) از وظائف حتمى پيامبران و امامان است و قسم ديگرى از آن كه هموار ساختن راه باشد به مقدار وسيعى جزء برنامههاى حكومت الهى پيامبران و امامان است ولى بقيه مخصوص ذات خدا است.
بنابراين، هر جا در قرآن نفى هدايت از پيغمبر شده همانند آيه فوق، منظور اين دو قسم (هدايت ارشاد و تبليغ و هدايت هموار ساختن زمينهها) نيست.
گر چه در جمله وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ: «خدا هر كس را بخواهد هدايت مىكند» اين امر منوط به اراده خداوند شده اما اين هدايتهاى پروردگار مسلماً بدون حساب و حكمت نمىباشد، يعنى بى جهت يكى را هدايت و