تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
ولى بايد توجه داشت ذرات قبلى به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مىگيرند همه خواص و آثار خود را به سلولهاى نو و تازه مىسپارند، به همين دليل، خصوصيات جسمى انسان از رنگ و شكل و قيافه گرفته، تا بقيه كيفيات جسمانى، با گذشت زمان ثابت هستند، و اين نيست مگر به خاطر انتقال صفات به سلولهاى تازه (دقت كنيد).
بنابراين، آخرين اجزاى بدن هر انسانى كه پس از مرگ تبديل به خاك مىشود داراى مجموعه صفاتى است كه در طول عمر كسب كرده و تاريخ گويائى است از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر!
٢- درست است كه اساس شخصيت انسان را روح انسان تشكيل مىدهد، ولى بايد توجه داشت كه «روح» همراه «جسم» پرورش و تكامل مىيابد، و هر دو در يكديگر تأثير متقابل دارند و لذا همان طور كه دو جسم از تمام جهت با هم شبيه نيستند، دو روح نيز از تمام جهات با هم شباهت نخواهند داشت.
به همين دليل، هيچ روحى بدون جسمى كه با آن پرورش و تكامل پيدا كرده نمىتواند فعاليت كامل و وسيع داشته باشد. و لذا در رستاخيز بايد همان جسم سابق باز گردد، تا روح با پيوستن به آن فعاليت خود را در يك مرحله عالىتر از سر گيرد و از نتايج اعمالى كه انجام داده بهرهمند شود.
٣- هر يك از ذرات بدن انسان تمام مشخصات جسمى او را در بر دارد يعنى اگر راستى هر يك از سلولهاى بدن را بتوانيم پرورش دهيم تا به صورت يك انسان كامل در آيد آن انسان تمام صفات شخصى را كه اين جزء از او گرفته شده دارا خواهد بود (دقت كنيد).
مگر روز نخست يك سلول بيشتر بود؟ همان يك «سلول نطفه» تمام صفات او را در بر داشت و تدريجاً از راه تقسيم، به دو سلول تبديل شد، و دو