تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٧
محسوب نشود، لذا از او سؤال شد: مگر ايمان نياوردهاى؟ تا او در اين زمينه توضيح دهد و سوء تفاهمى براى كسى به وجود نيايد.
ضمناً از اين جمله استفاده مىشود: استدلال و برهان علمى و منطقى ممكن است يقين بياورد، اما آرامش خاطر نياورد؛ زيرا استدلال، عقل انسان را راضى مىكند، و چه بسا در اعماق دل و عواطف او نفوذ نكند (درست مثل اين كه استدلال به انسان مىگويد: كارى از مرده ساخته نيست ولى با اين حال بعضى از افراد از مرده مىترسند، مخصوصاً هنگام شب و تنهائى، نمىتوانند در كنار مرده بمانند؛ زيرا استدلال فوق در اعماق وجودشان نفوذ نكرده اما كسانى كه دائماً با مردگان سر و كار دارند و به غسل و كفن و دفن مشغولاند هرگز چنين ترسى را ندارند).
به هر حال آنچه عقل و دل را سيراب مىكند، شهود عينى است، و اين موضوع مهمى است كه در جاى خود بايد شرح بيشترى پيرامون آن داده شود!
تعبير به اطمينان و آرامش، نشان مىدهد: افكار انسانى قبل از وصول به مرحله شهود، دائماً در حركت و جولان و فراز و نشيب است، اما به مرحله شهود كه رسيد، آرام مىگيرد و تثبيت مىشود.
در اينجا به ابراهيم عليه السلام دستور داده مىشود: براى رسيدن به مطلوبش دست به اقدام عجيبى بزند، آن گونه كه قرآن در ادامه اين آيه، بيان كرده، خداوند فرمود:
«حال كه چنين است چهار نوع از مرغان را انتخاب كن! و آنها را (پس از ذبح كردن) قطعه قطعه كن! (و در هم بياميز!) سپس بر هر كوهى قسمتى از آن را قرار بده! بعد آنها را بخوان! به سرعت به سوى تو مىآيند» «قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً».
اين را ببين! «و بدان خداوند توانا و حكيم است»! «وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ