تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٦
به علاوه، ضميرهاى «صُرْهُنَّ»، «مِنْهُنَّ» و «ادْعُهُنَّ» همه به مرغان باز مىگردد، اين در صورتى صحيح است كه ما تفسير دوم را بپذيريم، زيرا طبق تفسير اول بعضى از اين ضميرها به خود مرغان بر مىگردد و بعضى به اجزاى آنها و اين مناسب به نظر نمىرسد.
پاسخ اين استدلالات را ضمن تفسير آيه خواهيم گفت، اما آنچه اشاره به آن در اينجا لازم است اين است كه: آيه به روشنى اين حقيقت را مىفهماند كه ابراهيم عليه السلام تقاضاى مشاهده حسّى صحنه رستاخيز را كرده بود تا مايه آرامش قلب او گردد، بديهى است ذكر يك مثال و تشبيه، نه صحنهاى را مجسم مىسازد و نه مايه آرامش خاطر است، در حقيقت ابراهيم عليه السلام از طريق عقل و منطق به رستاخيز ايمان داشت ولى مىخواست از طريق احساس و شهود نيز آن را دريابد.
اكنون به تفسير آيه باز مىگرديم، تا اين حقيقت روشنتر شود.
نخست مىفرمايد: «به خاطر بياور! هنگامى را كه ابراهيم عليه السلام گفت: خدايا به من نشان ده، چگونه مردگان را زنده مىكنى»؟ «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى».
از جمله أَرِنِى كَيْفَ ...: «به من نشان ده چگونه ...» به خوبى استفاده مىشود او مىخواست با رؤيت و مشاهده، ايمان خود را قوىتر كند، آن هم درباره چگونگى رستاخيز، نه درباره اصل آن، و لذا در آيات گذشته خوانديم: او با صراحت به نمرود گفت: «پروردگار من كسى است كه زنده مىكند و مىميراند».
به همين دليل، در ادامه اين سخن، هنگامى كه خداوند «فرمود: آيا ايمان نياوردهاى»؟ «قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ».
او در جواب عرض كرد: «آرى، ايمان آوردهام ولى مىخواهم قلبم آرامش يابد» «قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي».
گوئى خدا مىخواست، اين تقاضاى ابراهيم عليه السلام به عنوان تزلزل ايمان