تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٤
افتاده، كه مقدارى از آن داخل آب و مقدارى در خشكى قرار داشت، و پرندگان و حيوانات دريا و خشكى از دو سو آن را طعمه خود قرار دادهاند حتى گاهى بر سر آن با يكديگر نزاع مىكردند، ديدن اين منظره، ابراهيم عليه السلام را به فكر مسألهاى انداخت كه همه مىخواهند چگونگى آن را به طور تفصيل بدانند و آن: كيفيت زنده شدن مردگان پس از مرگ است.
او فكر مىكرد: اگر نظير اين حادثه براى جسد انسانى رخ دهد، و بدن او جزء بدن جانداران ديگر شود، مسأله رستاخيز كه بايد با همين بدن جسمانى صورت گيرد، چگونه خواهد شد؟!
ابراهيم عليه السلام گفت: پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ خداوند فرمود: مگر ايمان به اين مطلب ندارى؟
او پاسخ داد: ايمان دارم، لكن مىخواهم آرامش قلبى پيدا كنم.
خداوند به او دستور داد: چهار پرنده را بگيرد، آنها را ذبح نمايد و گوشتهاى آنها را در هم بياميزد، سپس آنها را چند قسمت كند و هر قسمتى را بر سر كوهى بگذارد بعد آنها را بخواند تا صحنه رستاخيز را مشاهده كند، او چنين كرد و با نهايت تعجب ديد، اجزاى مرغان از نقاط مختلف جمع شده نزد او آمدند و حيات و زندگى را از سر گرفتند! «١»
در برابر اين نقل معروف، يكى از مفسران به نام «ابومسلم» نظر ديگرى ابراز داشته كه مفسر مشهور «فخر رازى» آن را در كتاب خود آورده است «٢» و از آنجا كه نظريه «ابومسلم» با اين كه بر خلاف نظريه ساير مفسران است مورد