تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٨
از قرائن چنين استفاده مىشود: در اين ماجرا كسى همراه آن پيامبر نبوده، و هنگامى كه چشمش به استخوانهاى متلاشى شده اهل قريه افتاده، به آنها اشاره كرده و اين سؤال را از خويشتن نموده كه: چگونه خداوند اينها را بعد از مرگشان زنده مىكند؟
در ادامه آيه مىفرمايد: «خداوند او را يكصد سال ميراند، سپس او را زنده كرد و به او گفت: چقدر درنگ كردى؟ گفت: يك روز يا قسمتى از يك روز، فرمود: (نه) بلكه يكصد سال درنگ كردى» «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ».
اكثر مفسران از اين جمله چنين فهميدهاند كه: خداوند جان آن پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت و بعد از يكصد سال، از نو زنده كرد، و جمله «أَماتَهُ» كه از ماده «موت» به معنى مرگ است، همين مفهوم را مىبخشد.
ولى بعضى از مفسرانِ به اصطلاح روشنفكر، مانند نويسنده «المنار» و همچنين «مراغى»، اصرار دارند آن را اشاره به يك نوع خواب و فقدان حسّ و حركت بدانند، كه دانشمندان امروز آن را «سُبات» مىنامند و آن اين است كه:
موجودى زنده براى مدتى طولانى در يك نوع خواب عميق فرو رود، اما شعلههاى حيات در او خاموش نشود.
سپس اضافه مىكند: «آنچه تا كنون در مورد اين خوابهاى طولانى اتفاق افتاده، بيش از چند سال نبوده، بنابراين رسيدن به يكصد سال، غير عادى است، ولى مسلّم است هنگامى كه اين موضوع تا چند سال امكان داشته باشد، تا يكصد سال نيز ممكن خواهد بود و آنچه در قبول امور خارق عادت لازم است اين است كه كار ممكن باشد نه محال عقلى». «١»
اما ظاهراً هيچگونه دليلى در آيه بر اين گفتار نيست، بلكه ظاهر آيه اين