تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٥
تفسير:
داستان شگفتانگيز «عُزَيْر»
اين آيه كه به صورت عطف بر آيه گذشته ذكر شده است، سرگذشت ديگرى از يكى از انبياء پيشين را بيان مىكند، كه مشتمل بر شواهد زندهاى بر مسائل معاد است و عطف اين دو آيه به يكديگر، ممكن است از اين نظر باشد كه: در آيه قبل سخن پيرامون توحيد و شناسائى خدا بود و در اين آيه، و آيه بعد از آن (آيه ٢٦٠) سخن درباره معاد و زندگى بعد از مرگ است.
اين احتمال نيز از سوى بعضى از مفسران داده شده است: كه در ذيل آية الكرسى سخن از هدايت الهى مىگويد، سپس در آياتى كه بعد از آن آمده به يكى از طرق هدايت كه بيان دلائل عقلى است، اشاره مىكند (داستان ابراهيم عليه السلام و نمرود) و در آيه مورد بحث و آيه آينده، از دلائل حسّى استفاده شده است كه مسأله را در جنبههاى شهودى مطرح مىكند. «١»
به هر حال، مناسب است قبلًا اجمالى از داستان اين آيه را كه در تواريخ اسلامى آمده از نظر بگذرانيم، آن گاه به تفسير آيه بپردازيم.
آيه اشاره به سرگذشت كسى مىكند كه در اثناى سفر خود، در حالى كه بر مركبى سوار بود و مقدارى آشاميدنى و خوراكى همراه داشت از كنار يك آبادى گذشت كه به شكل وحشتناكى در هم ريخته و ويران شده بود، و اجساد و استخوانهاى پوسيده ساكنان آن به چشم مىخورد، هنگامى كه اين منظره وحشتزا را ديد گفت: چگونه خداوند اين مردگان را زنده مىكند؟
البته اين سخن از روى انكار و ترديد نبود، بلكه از روى تعجب بود؛ زيرا قرائن موجود در آيه نشان مىدهد: او يكى از پيامبران بوده كه در ذيل آيه