تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٤
٢٥٩ أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْيَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
ترجمه:
٢٥٩- يا همانند كسى كه از كنار يك آبادى (ويران شده) عبور كرد، در حالى كه ديوارهاى آن، به روى سقفها فرو ريخته بود، (او با خود) گفت: «چگونه خدا (اهلِ) اين ويرانهها را پس از مرگ، زنده مىكند»؟! (در اين هنگام،) خدا او را يك صد سال ميراند؛ سپس زنده كرد؛ و به او گفت: «چه قدر درنگ كردى»؟ گفت: «يك روز؛ يا بخشى از يك روز». فرمود: «نه، بلكه يك صد سال درنگ كردى! نگاه كن به غذا و نوشيدنى خود (كه) هيچگونه تغيير نيافته است! ولى به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشى شده! اين هم براى اطمينان خاطر توست، و هم) براى اين كه تو را نشانهاى براى مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوانها (ى مركب سوارى خود) نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند مىدهيم، و گوشت بر آن مىپوشانيم»! هنگامى كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «مىدانم خدا بر هر كارى تواناست».