تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣
هنگامى كه با «سرشت خداپرستى» آميخته شد، به شكل بتپرستى و خداى حسى خودنمائى مىكند.
از سوى ديگر، گفته مىشود: اقوام پيشين روى احترام خاصى كه براى پيامبران و بزرگان مذهب قائل بودند بعد از وفات آنها مجسمههاى يادبود آنها را مىساختند و روح قهرمان سازى كه در افراد ضعيف و كم فكر است، آنها را وادار مىكرد كه براى آن بزرگان و سپس براى مجسمههاى آنها مقامات و نفوذ فوقالعادهاى قائل شوند و آنها را به سرحدّ الوهيت برسانند و اين خود، سرچشمه ديگرى براى بتپرستى بود.
يكى ديگر از سرچشمههاى بتپرستى اين بود كه: يك سلسله از موجودات كه منشأ بركات و فوائدى در زندگى انسان بودند مانند: ماه و خورشيد و آتش و آب توجه او را به خود جلب مىكردند، آنها به عنوان قدردانى در برابر اين منابع سر تعظيم فرود مىآورند بدون اين كه افق فكر خود را وسيعتر سازند و سبب نخستين و آفريدگار جهان را در ماوراى آنها ببينند، اين احترامات عظيم با گذشت زمان شكل بتپرستى به خود گرفت.
البته ريشه همه اشكال بتپرستى يك چيز است و آن انحطاط فكرى و جهل و نادانى بشر و عدم رهبرى صحيح او در مسائل خداجوئى و خداشناسى است كه با تعليم و تربيت و راهنمائى انبياء به خوبى قابل پيشگيرى مىباشد.
***