تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤١
اعمال خود، و قيام بر ضد خدايان مقدس برسد، آنها در اين موقع، تنها از علت اقدام به بتشكنى پرسش كردند و سپس با نهايت عصبانيت و خشونت دستور سوزاندن او را صادر نمودند.
اما هنگامى كه او از آتش به طرز شگفتانگيزى نجات يافت، توانست به اصطلاح با «نمرود» رو به رو شود و با او به بحث و گفتگو نشيند.
***
٣- از آيه به خوبى بر مىآيد كه «نمرود» هرگز از اين بحث و گفتگو در جستجوى حقيقت نبود، بلكه مىخواست گفتار باطل خود را به كرسى بنشاند و شايد به كار بردن كلمه «حاجَّ» نيز به همين منظور باشد؛ زيرا اين كلمه، غالباً در همين موارد به كار مىرود.
***
٤- از آيه به خوبى بر مىآيد كه: جبار آن زمان مدعى الوهيت بود، نه تنها به اين معنى كه او را پرستش كنند بلكه علاوه بر اين خود را آفريدگار عالم هستى نيز معرفى مىكرد، يعنى: هم خود را معبود مىدانست، و هم خالق.
و جاى تعجب هم نيست، هنگامى كه مردم در برابر سنگ و چوب به سجده بيفتند و علاوه بر پرستش، آنها را در امور جهان مؤثر و سهيم بدانند، اين فرصت براى يك «جبارِ اغفالگر» پيش مىآيد كه از سادهلوحى مردم استفاده كند و آنها را به سوى خود دعوت نمايد، و خود را همچون بتى جلوه دهد كه هم او را بپرستند و هم به خالقيت او گردن نهند.
***
٥- تاريخچه بتپرستى
براى بتپرستى به زحمت مىتوان تاريخچهاى نشان داد و آغاز آن را تعيين