تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣١
براى كشورگشائى و اجبار افراد به آئين اسلام نبوده، بلكه براى واژگون كردن نظامات غلط و ظالمانه و اجازه يافتن مردم براى مطالعه آزاد درباره مذهب و شيوههاى زندگى اجتماعى بوده است.
شاهد گوياى اين سخن اين است كه: در تاريخ اسلام كراراً آمده، مسلمانان هنگامى كه شهرها را فتح مىكردند به پيروان مذاهب ديگر همانند مسلمانها آزادى مىدادند.
و اگر ماليات مختصرى به نام «جِزْيه» از آنان دريافت مىشد، به خاطر تأمين امنيت و هزينه نيروهاى حافظ امنيت بود؛ زيرا جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود، و حتى مراسم عبادى خويش را آزادانه انجام مىدادند.
تمام كسانى كه با تاريخ اسلام سرو كار دارند اين حقيقت را مىدانند و حتى مسيحيانى كه درباره اسلام كتاب نوشتهاند، به اين موضوع اعتراف كردهاند. مثلًا در كتاب «تمدن اسلام و عرب» مىخوانيم: «رفتار مسلمانان با جمعيتهاى ديگر به قدرى ملايم بود كه رؤساى مذهبى آنان اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشكيل دهند».
و در پارهاى از تواريخ نقل شده: جمعى از مسيحيان كه براى گزارشها و تحقيقاتى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده بودند مراسم نيايش مذهبى خود را آزادانه در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در «مدينه» انجام دادند.
***
اصولًا اسلام در سه مورد به قدرت نظامى توسل مىجويد:
١- در مورد محو آثار شرك و بتپرستى؛ زيرا از نظر اسلام بتپرستى دين و آئين نيست بلكه انحراف، بيمارى و خرافه است و هرگز نبايد اجازه داد جمعى در يك مسير صددرصد غلط و خرافى، پيش روند و به سقوط كشانده شوند، لذا