تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٨
از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مىخواستند: او همچون حكّام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم (هر چند در ظاهر) كند، آيه فوق صريحاً به آنها پاسخ داد كه دين و آئين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اين كه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.
اين آيه، پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مىكنند، اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته، و با زور، شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.
جايى كه اسلام اجازه نمىدهد، پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر درباره فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است.
و از اينجا روشن مىشود: اين آيه، تنها مربوط به اهل كتاب نيست آن چنان كه بعضى از مفسران پنداشتهاند، و همچنين حكم آيه، هرگز منسوخ نشده است آن چنان كه بعضى ديگر گفتهاند: بلكه حكمى است جاودانى و هماهنگ با منطق عقل.
سپس به عنوان يك نتيجه گيرى از جمله گذشته مىافزايد: «پس كسى كه به طاغوت (بت و شيطان و انسانهاى طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى دست زده است كه گسستن براى آن وجود ندارد» «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها».
«طاغوت» صيغه مبالغه از ماده «طغيان» به معنى تعدى و تجاوز از حدّ و مرز است، و به هر چيزى كه سبب تجاوز از حدّ گردد، گفته مىشود، از اين رو