تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٨
هستند كه دانه گياه را در رسيدن به مرحله يك درخت يا يك گياه كامل شفاعت و هدايت مىكند.
اگر شفاعت را در آيه فوق، به اين معنى وسيع بگيريم نتيجه اين مىشود كه وجود عوامل و اسباب مختلف عالم هستى، هرگز مالكيت مطلقه خداوند را محدود نمىكند، و چيزى از آن نمىكاهد؛ زيرا تأثير همه اين اسباب به فرمان او است و در حقيقت نشانهاى از قيوميت و مالكيت او مىباشد.
اما بعضى چنين مىپندارند كه عنوان «شفاعت» در مفاهيم مذهبى، شبيه يك نوع توصيه بى دليل اجتماعى و به اصطلاح «پارتى بازى» است و مفهوم آن اين است كه: افراد آنچه مىتوانند گناه كنند، هنگامى كه از فرق تا قدم آلوده شدند، دست به دامن شفيعى زنند و بگويند:
آن دم كه مردمان به شفيعى زنند دست مائيم و دست و دامن اولاد فاطمه عليها السلام!
ولى نه اين ايراد كنندگان، منطق دين را در مسأله شفاعت در يافتهاند و نه آن دسته از گنهكاران جسور و بىپروا؛ زيرا همان طور كه در بالا اشاره شد، «شفاعت» كه به وسيله بندگان خاص خدا انجام مىگيرد، همانند «شفاعت تكوينى» است كه به وسيله عوامل طبيعى صورت مىگيرد.
يعنى همان طور كه اگر در درون يك دانه گياه عامل حيات و سلول زنده وجود نداشته باشد، تابش هزاران سال آفتاب و يا وزش نسيم و ريزش قطرات حياتبخش باران هيچگونه تأثيرى در نمو و رشد آن نخواهد كرد، شفاعت اولياى خدا نيز براى افراد نالايق بى اثر است، يعنى، اصولًا آنها براى اين گونه اشخاص شفاعتى نخواهند داشت.
«شفاعت» نيازمند به يك نوع ارتباط معنوى ميان شفاعت كننده و شفاعت