تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٠
زيرا قبل از آن اشاره به توحيد، حىّ و قيّوم بودن، و عدم غلبه خواب بر ذات پاك او شده است.
اين مالكيت، نتيجه همان قيّوميت است؛ زيرا هنگامى كه قيام به امور عالم و تدبير آنها و همچنين خالقيت مخصوص ذات او باشد، مالكيت همه چيز، نيز از آن او است.
بنابراين، آنچه انسان در اختيار دارد و از آن استفاده مىكند، ملك حقيقى او نيست، تنها چند روزى اين امانت با شرائطى كه از ناحيه مالك حقيقى تعيين شده، به دست او سپرده شده و حق تصرف در آنها را دارد.
و به اين ترتيب، مالكان معمولى موظفاند، شرائطى را كه مالك حقيقى تعيين كرده، كاملًا رعايت كنند و گرنه مالكيت آنها باطل و تصرفاتشان غير مجاز است، اين شرائط همان احكامى است كه خداوند براى امور مالى و اقتصادى تعيين كرده است.
ناگفته پيدا است، توجه به اين صفت كه همه چيز مال خدا است، اثر تربيتى مهمى در انسانها دارد؛ زيرا هنگامى كه معتقد شوند آنچه دارند از خودشان نيست و چند روزى به عنوان عاريت، يا امانت به دست آنها سپرده شده، به طور مسلّم، دست تجاوز به حقوق ديگران، استثمار، استعمار، احتكار، حرص، بخل و طمع دراز نمىكند. «١»
در ششمين توصيف مىفرمايد: «كيست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند»؟! «مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ».
اين در واقع پاسخى است به ادعاى واهى بتپرستان كه مىگفتند: ما اينها