تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٥
اين ميان نوجوانى به نام «داود» كه شايد بر اثر كمى سن، براى جنگ هم به ميدان نيامده بود، بلكه براى كمك به برادران بزرگتر خود، كه در صف جنگجويان بودند از طرف پدرش مأموريت داشت.
ولى با اين حال، بسيار چابك و ورزيده بود، با فلاخنى كه در دست داشت يكى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب كرد كه درست بر پيشانى و سر «جالوت» كوبيده شدند و او در ميان وحشت و تعجب سپاهيانش به زمين سقوط كرد و كشته شد، با كشته شدن «جالوت» ترس و هراس عجيبى به سپاهيانش دست داد، از برابر صفوف لشكر «طالوت» فرار كردند و بنىاسرائيل پيروز شدند. «١»
***
تفسير:
درخواست فرمانده
در نخستين آيه، روى سخن را به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله كرده، مىفرمايد: «آيا نديدى جمعى از اشراف بنىاسرائيل را بعد از موسى عليه السلام كه به پيامبر خود گفتند:
زمامدارى، براى ما انتخاب كن تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پيكار كنيم»؟
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَا مِنْ بَني إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ».
واژه «مَلَاءْ» در لغت به معنى اشياء يا اشخاصى است كه چشم را پر مىكند و شگفتى بيننده را برمىانگيزد، به همين جهت، به جمعيت زيادى كه داراى رأى و عقيده واحدى، باشند «مَلَاءْ» گفته مىشود، و نيز به اشراف و بزرگان هر قوم و ملتى «ملاء» مىگويند؛ زيرا هر كدام از اين دو گروه به خاطر كميت يا كيفيت