تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣
در آغاز مىگويد: «هنگامى كه زنان را طلاق داديد و به آخرين روزهاى عدّه رسيدند (باز مىتوانيد با آنها آشتى كنيد) يا به طرز پسنديدهاى آنها را نگاه داريد، و يا به طرز پسنديدهاى رها سازيد» «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ».
يا صميمانه تصميم به ادامه زندگى زناشويى بگيريد و يا اگر زمينه را مساعد نمىبينيد با نيكى از هم جدا شويد، نه با جنگ و جدال و اذيت و آزار و انتقامجويى.
پس از آن به مفهوم مقابل آن اشاره كرده، مىفرمايد: «هرگز به خاطر ضرر زدن و تعدى كردن، آنها را نگه نداريد» «وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا».
اين جمله، در حقيقت تفسير كلمه «مَعْرُوف» است؛ زيرا در جاهليت، گاه بازگشت به زناشويى را وسيله انتقامجويى قرار مىدادند، لذا با لحن قاطعى مىگويد: «هرگز نبايد چنين فكرى در سر بپرورانيد».
«چرا كه هر كس چنين كند، به خويشتن ظلم و ستم كرده» «وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ».
پس، اين كارهاى نادرست تنها ستم بر زن نيست، بلكه ظلم و ستمى است كه شما بر خود كردهايد زيرا:
اولًا- رجوع و بازگشتى كه به قصد حقكشى و آزار باشد، هيچ گونه آرامشى در آن نمىتوان يافت و محيط زندگى زناشويى براى هر دو جهنم سوزانى مىشود.
ثانياً- از نظر اسلام، زن و مرد در نظام خلقت، عضو يك پيكرند بنابراين، پايمال كردن حقوق زن، تعدى و ظلم به خود خواهد بود.
ثالثاً- مردان با اين ظلم و ستم در واقع به استقبال كيفر الهى مىروند و چه