تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٨
انجام مىپذيرد، همان طور كه جسماً متناسب با حمل، پرورش و تربيت نسلهاى بعد آفريده شده از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات دارد.
با وجود اين اختلافات دامنهدار، آيا مىتوان گفت: زن و مرد بايد در تمام شئون، همراه يكديگر گام برداشته، و در تمام كارها صد در صد مساوى باشند.
مگر نه اين است كه: بايد طرفدار عدالت در اجتماع بود؟
آيا عدالت غير از اين است كه: هر كس به وظيفه خود پرداخته و از مواهب و مزاياى وجودى خويش بهرهمند گردد؟
بنابراين، آيا دخالت دادن زن در كارهائى كه خارج از تناسب روحى و جسمى اوست، بر خلاف عدالت نمىباشد؟!
اينجاست كه مىبينيم: اسلام در عين طرفدارى از عدالت، مرد را در پارهاى از كارهاى اجتماعى كه به خشونت و يا دقت بيشترى نيازمند است، مانند:
سرپرستى كانون خانه و ... مقدم داشته، و مقام معاونت را به زن واگذار كرده است.
يك «خانه» و يك «اجتماع» هر كدام احتياج به مدير دارند و مسأله مديريت در آخرين مرحله خود، بايد به يك شخص منتهى گردد، و گرنه كشمكش و هرج و مرج بر قرار خواهد شد.
با اين وضع، آيا بهتر است مرد براى اين كار نامزد گردد يا زن؟
همه محاسبات دور از تعصب، مىگويد وضع ساختمانى مرد ايجاب مىكند مديريت خانواده به عهده او نهاده شود و زن «معاون» او گردد.
گر چه جمعى اصرار دارند اين واقعيتها را ناديده بگيرند، ولى وضع زندگى، حتى در جهان امروز و حتى در كشورهايى كه به زنان آزادى و مساوات كامل دادهاند، نشان مىدهد: عملًا مطلب همان است كه در بالا گفته شد، اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود!
***