تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩٠
با توجه به اختلاف دامنهدارى كه بين نيروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد، پاسخ اين سؤال روشن مىشود: جنس زن براى انجام وظايفى متفاوت با مرد آفريده شده، و به همين دليل، احساسات متفاوتى دارد، قانون آفرينش، وظيفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى نيرومند را بر عهده او گذارده، لذا سهم بيشترى از عواطف و احساسات به او داده است، در حالى كه طبق اين قانون، وظايف خشن و سنگينتر اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده، و سهم بيشترى از تفكر به او اختصاص يافته.
بنابراين اگر بخواهيم عدالت را اجرا كنيم بايد پارهاى از وظايف اجتماعى كه نياز بيشترى به انديشه، مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گذارده شود، و وظايفى كه عواطف و احساسات بيشترى را مىطلبد بر عهده زنان، از همين رو مديريت خانواده بر عهده مرد، و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است و در عين حال اين، مانع از آن نخواهد بود كه زنان در اجتماع، كارها و وظايفى را كه با ساختمان جسم و جان آنها مىسازد، عهده دار شوند، و در كنار انجام وظيفه مادرى، وظايف حساس ديگرى را نيز انجام دهند.
و نيز اين تفاوت مانع از آن نخواهد بود كه از نظر مقامات معنوى و دانش و تقوا، گروهى از زنان از بسيارى از مردان پيشرفتهتر باشند.
اين كه بعضى از غربزدگان اصرار دارند اين دو جنس را در همه چيز مساوى قلمداد كنند، اصرارى است كه با واقعيتها هرگز نمىسازد، و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مىكند، حتى در جوامعى كه شعار مساوات و برابرى در تمام جهات، همه جا را پر كرده، عملًا غير آن ديده مىشود، مثلًا مديريت سياسى و نظامى تمام جوامع بشرى- جز در موارد استثنائى- همه در دست مردان است، حتى در جوامع غربى كه شعار اصلى شعار، مساوات است، اين