تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٠
شمرده و با دليل عقل و نقل بر آن استدلال كرده است، دليل عقلى او اين است كه: احباط مستلزم ظلم است (زيرا كسى كه ثواب كمترى داشته و گناه بيشترى، پس از احباط به منزله كسى خواهد بود كه اصلًا كار نيك نكرده است و اين يك نوع ستم در حق او خواهد بود) و اما دليل نقلى، اين است كه قرآن با صراحت مىگويد: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَه: «هر كس به مقدار سنگينى ذرهاى كار خير كند آن را مىبيند* و هر كس به مقدار سنگينى ذرهاى كار شرّ كند آن را مىبيند». «١»- «٢»
در ميان دانشمندان معتزله «ابو هاشم» احباط و تكفير را به هم آميخته و عنوان موازنه را به وجود آورده است به اين معنى كه گناه و ثواب را با هم مىسنجد و از يكديگر كسر مىكند.
ولى حق اين است كه: احباط و تكفير امرى ممكن مىباشد و هيچ گونه ظلمى از آن حاصل نمىگردد، و آيات و رواياتى صريحاً بر آن دلالت دارد و به نظر مىرسد: مخالفتِ منكران، بازگشت به يك نوع «نزاع لفظى» مىكند.
توضيح اين كه: گاه، مىشود انسان ساليان دراز زحمت مىكشد و با مشقت فراوان سرمايهاى مىاندوزد، ولى با يك ندانم كارى و يا يك هوسبازى آن را از دست مىدهد، يعنى «حسنات» سابق «حَبط» مىشود.
و يا به عكس، مرتكب اشتباهات و خسارتهاى زيادى شده و با يك عمل عاقلانه و حساب شده همه را جبران مىكند، اين يك نوع «تكفير» است (تكفير يك نوع پوشانيدن و جبران كردن است) در مسائل معنوى نيز همين اصل، صادق مىباشد.
***