تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣١
هم تلف اموال، هم نفوس و هم انواع جراحتها و مشقتهاست، البته براى عاشقان شهادت در راه حق و كسانى كه در سطح بالايى از معرفت قرار دارند، جنگ با دشمنان حق شربت گوارايى است كه همچون تشنهكامان به دنبال آن مىروند، و مسلماً حساب آنها از حساب توده مردم، مخصوصاً در آغاز اسلام، جداست.
آن گاه به يك قانون كلى و اصلى اساسى كه حاكم بر قوانين تكوينى و تشريعى خداوند است، اشاره مىكند، مىفرمايد: «چه بسا شما از چيزى اكراه داشته باشيد در حالى كه براى شما خير است و مايه سعادت و خوشبختى» «وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ».
به عكس، كناره گيرى از جنگ و عافيتطلبى ممكن است خوشايند شما باشد در حالى كه واقعاً چنين نيست «چه بسا چيزى را دوست داشته باشيد و آن براى شما شرّ است» «وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ».
و در پايان مىفرمايد: «و خدا مىداند و شما نمىدانيد» «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ».
پروردگار جهان با اين لحن قاطع مىفرمايد: افراد بشر نبايد تشخيص خودشان را در مسائل مربوط به سرنوشتشان حاكم سازند؛ چرا كه علم آنها از هر نظر محدود و ناچيز است و معلوماتشان در برابر مجهولات، همچون قطرهاى در برابر درياست.
همان گونه كه در قوانين تكوينى خداوند از اسرار آفرينش همه اشياء با خبر نيستند و گاه چيزى را بى خاصيت مىشمرند، در حالى كه پيشرفت علوم فوايد مهم آن را آشكار مىسازد، همچنين در قوانين تشريعى بسيارى از مصالح و مفاسد را نمىدانند لذا ممكن است چيزى را ناخوشايند دارند در حالى كه