تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩
مسئوليت برون ذاتى ايجاد مىكند و نمىتواند به طور كامل به اختلافات و تضادها پايان دهد، آزمايشهاى انسانى در اين چند قرن اخير، اين حقيقت را به خوبى ثابت كرده است و دنياى به اصطلاح متمدن اما فاقد ايمان، مرتكب فجايع و گناهانى مىشود كه هيچ گاه در جامعههاى عقب افتاده ديده نشده است.
ضمناً منطق اسلام در عدم جدايى دين از سياست، يعنى تدبير جامعه اسلامى نيز، روشن مىشود.
***
٢- آغاز پيدايش شريعت
از آيه فوق، به طور ضمنى اين حقيقت نيز روشن شد كه آغاز پيدايش دين و مذهب به معنى واقعى كلمه، همان زمان پيدايش جامعه انسانى به معنى حقيقى بوده است، بنابراين جاى تعجب نيست كه نخستين پيامبر اولوا العزم و صاحب كتاب و قانون و شريعت، حضرت نوح عليه السلام بوده است نه حضرت آدم عليه السلام.
***
٣- خاورميانه مركز پيدايش مذاهب بزرگ
از آيه فوق، جواب اين سؤال را هم مىتوان پيدا كرد كه: چرا تمام اديان بزرگ الهى از منطقه خاورميانه برخاستهاند؟ (آئين اسلام، آئين مسيحيت، آئين يهود، آئين ابراهيم و ...)؛ زيرا به گواهى تاريخ، گاهواره تمدن بشرى در اين منطقه از جهان به حركت در آمد و نخستين تمدنهاى بزرگ، از اين منطقه برخاستند، و با توجه به رابطه مستحكم دين و تمدن، و نياز مبرم جوامع متمدن به مذهب، براى پيشگيرى از اختلافات و تضادهاى مخرب، معلوم مىشود بايد مذاهب از اينجا برخيزند.
و اگر مىبينيم: اسلام از محيط عقبماندهاى همچون «مكّه» و «مدينه» آن