تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦
مراحل مختلف آن مىرود.
نخست مىفرمايد: «انسانها (در آغاز) همه امت واحدى بودند» «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً». «١»
و در آن روز تضادى در ميان آنها وجود نداشت، زندگى بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دست نخورده، و انگيزههاى هوا و هوس، اختلاف و كشمكش در ميان آنها ناچيز بود، خدا را طبق فرمان فطرت مىپرستيدند و وظايف ساده خود را در پيشگاه او انجام مىدادند (اين مرحله اول زندگانى انسانها بود)، كه احتمالًا فاصله ميان زمان آدم و نوح عليهما السلام را پر مىكرد.
پس از آن، زندگى انسانها شكل اجتماعى به خود گرفت و مىبايد هم چنين شود؛ زيرا انسان براى تكامل آفريده شده و تكامل او تنها در دل اجتماع تأمين مىگردد (و اين مرحله دوم زندگى انسانها بود).
ولى به هنگام ظهور اجتماع، اختلافها و تضادها به وجود آمد، چه از نظر ايمان و عقيده، و چه از نظر عمل، و تعيين حق و حقوق هر كس و هر گروه در اجتماع، و در اينجا بشر تشنه قوانين و تعليمات انبياء و هدايتهاى آنها گرديد تا به اختلافات او در جنبههاى مختلف پايان دهد (اين مرحله سوم بود).
لذا مىفرمايد: «در اينجا خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند» «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ». (و اين مرحله چهارم بود).
در اين هنگام انسانها با هشدارهاى انبياء و توجه به مبدأ و معاد و جهان ديگر، كه در آنجا پاداش و كيفر اعمال خويش را در مىيابند براى گرفتن احكام