دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧ - ٢/ ١ كسى كه خورشيد برايش بازگشت
فصل دوم: بازگشت خورشيد براى امام على
٢/ ١ كسى كه خورشيد برايش بازگشت
٥٧٤٨. پيامبر خدا ٦: پيامبرى از پيامبران، [قصد] جنگى كرد و به قوم خود گفت: مردى كهزنى در اختيار دارد و مىخواهد با او نزديكى كند، ولى هنوز چنين نكرده است، وكسى كه اتاقهايى ساخته، ولى سقف آن را نزده است، و نيز آن كه گوسفند يا مادهشترِ باردارى خريده و اميد زاييدن آن را دارد، در پىِ من نيايد.
آن پيامبر جنگيد و هنگام نماز عصر و يا نزديك آن [هنگام] به آن شهر، نزديكشد. به خورشيد گفت: تو مأمورى و منهم مأمورم. خداوندا! آن را براى مانگه دار.
خورشيد، نگه داشته شد تا خداوند، آن شهر را براى او گشود.
٥٧٤٩. پيامبر خدا ٦: خورشيد براى هيچ كس جز يوشع، نگه داشته نشد.
٥٧٥٠. امام صادق ٧: روزى به هنگام عصر، يك گلّه اسب بر سليمان بن داوود ٨ عرضه شدو وى به بررسى آنها پرداخت، تا آن كه خورشيد، ناپديد شد. به فرشتگانفرمود: خورشيد را براى من برگردانيد تا نمازم را در وقت آن، بگزارم.
آنان، خورشيد را برگرداندند. آن گاه، وى برخاست و پاها و گردنش را مسحكرد كه اين شيوه وضوى آنان براى نماز بود و به آن دسته از يارانش كهنمازشان قضا شده بود، فرمان داد چنين كنند.