دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٩ - سخنى درباره ناكام ماندن دشمنان امام
سخنرانان را وا مىداشت تا على ٧ را لعن كنند. سعيد بن زيد بن عمرو بن نُفَيل گفت: آيا نمىبينيد كه اين مرد ستمكار، فرمان مىدهد كه اهل بهشت، لعن شوند؟!
سليمان بن داوود، از شعبه، از حُرّ بن صباح نقل كرده است كه: از عبد الرحمن بن اخنس شنيدم كه مىگفت: مغيرة بن شعبه را در حال سخنرانى ديدم. او على ٧ را ياد كرد و به وى بد گفت.
ابو كُرَيب مىگويد: ابو اسامه برايمان حديث كرد و گفت: صدقة بن مثنّى نَخَعى، از رياح بن حارث نقل كرد كه: مغيرة بن شعبه در مسجد جامع [كوفه] بود و مردم پيشش بودند. مردى كه قيس بن علقمه نام داشت نزدش آمد و مغيره از وى استقبال كرد. او على ٧ را دشنام گفت.
محمّد بن سعيد اصفهانى، از شريك، از محمّد بن اسحاق، از عمرو بن على بن حسين، از پدرش (على بن حسين ٨) روايت كرد كه: مروان به من گفت: در بين مردم، هيچ كس همانند يار شما از يار ما حمايت نكرد.
گفتم: پس چرا در منبرهايتان وى را دشنام مىگوييد؟
گفت: چون حكومت ما، جز با اين كار، سامان نمىيابد.
ابو غَسّان مالك بن اسماعيل نَهْدى، از ابن ابى سيف روايت كرده است كه: مروان، سخنرانى كرد و حسن بن على ٨ هم نشسته بود. مروان به على ٧ ناسزا گفت. حسن بن على ٨ به مروان فرمود: «واى بر تو، اى مروان! آيا اين كسى كه بدش را مىگوييد، بدترينِ مردم است؟».
[مروان] گفت: نه؛ بلكه بهترينِ مردم است.
ابو غسّان، همچنين روايت كرده است كه: عمر بن عبد العزيز گفت: پدرم سخنرانى مىكرد و پيوسته [و بدون هيچ لكنتى] به سخنرانىاش ادامه مىداد؛ امّا وقتى از على ياد مىكرد و او را دشنام مىگفت، زبانش بند مىآمد، صورتش زرد مىشد و حالش تغيير مىكرد. در اين خصوص از وى پرسيدم. گفت: آيا اين مطلب