دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ٨/ ١ ٥ انيس بن قتاده
٦٢٩٠. المستدرك على الصحيحين به نقل از ابو عبد اللّه جدلى: در حالى كه نوجوان بودم، به حج رفتم و گذرم به مدينه افتاد. ديدم مردم جمع شدهاند [و به سويى مىروند]. من هم به دنبالشان رفتم.
آنان وارد خانه امّ سلمه (همسر پيامبر ٦) شدند. شنيدم كه امّ سلمه مىگفت: اى شَبَث بن رِبعى![١]
مردى احمق و خشن پاسخ داد و گفت: لبيك، اى مادر!
امّ سلمه گفت: در جمع شما پيامبر خدا دشنام گفته مىشود؟
آن مرد گفت: كجا چنين شده است؟
امّ سلمه پرسيد: على بن ابى طالب چهطور؟
آن مرد گفت: ما چيزهايى مىگوييم و هدفمان دستيابى به دنياست.
امّ سلمه گفت: من خود از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «هر كس على را دشنام بگويد، مرا دشنام گفته است و هر كس مرا دشنام بگويد، خداوند متعال را دشنام گفته است».
٦٢٩١. العِقد الفريد: امّ سلمه (همسر پيامبر ٦) به معاويه نوشت: «شما خدا و پيامبر او را بر منبرهايتان لعن مىكنيد؛ چرا كه على بن ابى طالب و دوستدارانش را لعن مىكنيد. من گواهى مىدهم كه خدا و پيامبرش وى را دوست مىداشتند».
معاويه به سخن وى توجّهى نكرد.
ر. ك: ج ٩ ص ٤٥٥ (شكيبايى با خار در چشم).
٨/ ١ ٥ انيس بن قَتاده
٦٢٩٢. اسد الغابة به نقل از شهر بن حَوشَب: فلانى، سخنرانان را وا مىداشت تا على را كه خداوند از او خشنود باد و خشنودش سازد دشنام دهند و به وى ناروا بگويند.
آخرينِ سخنرانان، مردى از انصار يا غير انصار بود كه به وى «انيس» مىگفتند. او خداوند را حمد و ثنا گفت و افزود: امروز، شما در دشنام گفتن و بد گفتن به اين مرد، بسيار
[١] در منبع به جاى« شبث بن ربعى»،« شبيب» آمده؛ ولى درستْ همان است كه در اين جا آوردهايم.( م)