فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦١ -       خلافت، هدف نهايى معاويه     
در مدينه بودم مغيرة بن شعبه از من خواست كه معاويه را به كار گيرم اما من قبول نكردم. خداوند راضى نمى شود كه گمراهان را به كار گيرم و ياور قرار دهم. پس اگر با تو بيعت كرد خوب و اگر نه نزد من بازگرد.[١]
معاويه دو يا سه روز قبل از ليلة الهرير يكبار ديگر براى امام نامه نوشت و درخواست كرد كه ولايت او را بر شام بپذيرد. على(عليه السلام)فرمود: من صبحگاهان بر آنها مى تازم. سخن امام بين مردم پخش شد. شاميان از اين سخن بى تاب شدند. معاويه گفت: من صلاح را در آن مى بينم كه از على بخواهم تا شام را به من واگذارد. قبلا اين درخواست را از او كردم ولى او موافقت نكرد. من هم دوباره برايش مى نويسم تا در دلش ترديد و نرمى راه يابد. آنگاه چنين نوشت:
اما بعد ... از تو شام را درخواست كردم با اين شرط كه مرا به بيعت و اطاعت خود ملزم ننمايى، اما تو امتناع ورزيدى و آنچه را كه مانع شدى خدا به من داد و من امروز دوباره چيزى را كه ديروز از تو خواستم، در خواست مى كنم....»
امام در جواب نوشت: «... اما در خواست تو درباره شام، بدان! چيزى را كه ديروز از تو باز داشتم امروز هم به تو نخواهم داد.»[٢]
اين نامه ها و شواهد و قراين ديگر حاكى از آنند كه تنها آرزوى فرزند ابوسفيان حكومت بر شام در دوران على و پس از آن حكومت بر تمام سرزمين اسلامى بوده است و خونخواهى عثمان و قصاص قاتلان او بهانه اى براى پوشش نيات درونى او بوده است. به همين خاطر وقتى كه كارها بر وفق مراد او
[١] نصر بن مزاحم: وقعة صفين ٥٢.
[١] ابن قتيبه: الامامة و السياسة ١/١٠٩١. ابن مزاحم: وقعة صفين ٤٧٠.