فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥١٢ -       اول ـ در لزوم و عدم لزوم اطاعت از حاكم ستمگر     
بحث از اطاعت از سلطان ستمگر بدان واقف گشتيد. بعضى از اين سخنان مطلقند و بعضى ديگر مقيد به موردى هستند كه حاكم به معصيت فرمان
ندهد.
اين نظريه بر طبق رواياتى كه در صحاح و مسانيد وارد شده، شكل گرفته است كه ما به بعضى از اين روايات اشاره مى كنيم:
الف ـ مسلم در صحيح خود به سندش از حذيفة بن يمان روايت مى كند كه او گفت: عرض كردم: «يا رسول الله! ما گرفتار شرّ بوديم و خداوند، خير را آورد و ما در آن قرار گرفتيم. آيا از پسِ اين خير، شرّى هست؟ فرمود: آرى. عرض كردم: آيا از پسِ آن شرّ، خيرى هست؟ فرمود آرى. عرض كردم: آيا از پسِ آن خير، شرّى هست؟ فرمود آرى. عرض كردم: چگونه؟ فرمود: بعد از من پيشوايانى مى آيند كه راه هدايتم را نمى پيمايند و از سنتم پيروى نمى كنند و به زودى در بينشان مردانى بپا مى خيزند كه دلهايشان دلهاى شياطين است در قالب انسان. راوى مى گويد: عرض كردم: يا رسول الله! ما اگر آن زمان را درك كرديم چه كنيم؟ فرمود: از امير بشنو و اطاعت كن. اگر بر پشتت بزند و مالت را ببرد باز از او بشنو و اطاعت كن.»[١]
ب ـ باز از مسلمه بن يزيد جعفى روايت مى كند كه از پيامبر سؤال كرد: «يا رسول الله! اگر ديديم حاكمانى بر ما حكومت مى كنند و حق خود را از ما مى ستانند و حق ما را نمى دهند، در اين باره چه مى فرماييد؟ حضرت رو بر گرداند. دوباره سؤال كرد، حضرت رو برگرداند. دوباره و سه باره سؤال كرد پس اشعث بن قيس پافشارى كرد و حضرت فرمود: بشنويد واطاعت كنيد زيرا آنها
[١] مسلم: الصحيح ٣/١٤٧٦، كتاب الامارة، باب ١٣، حديث ١٨٤٧.