فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠٥ - ٦ ـ قيام مستورد     
طرف خانه سليم بن مخدوج عبدى نزد بنى سلمه از قبيله عبد القيس بروند. سليم داماد مستورد بود اما در قيام با او هم عقيده نبود. وقتى خبر تحركات خوارج گسترش يافت، مغيره خطر كار را دريافت. سران قبايل را جمع كرد و خطاب به آنان گفت: «هر كدام از سران قبايل، قوم خود را باز دارد و گر نه قسم به خدايى كه غير از او خدايى نيست شما را از وضعى كه داريد به وضعى گرفتار سازم كه تا به حال هرگز نديده باشيد و از چيزى كه دوست داريد به چيزى كه دوست نداريد گرفتارتان سازم; پس هر چه بر شما رسيد از خودتان رسيد. هر كه خطر را گوشزد كرد، حجت را تمام كرد.»
سران قبايل، اخطار مغيره را جدّى تلقى نمودند و به قبيله اى خود برگشتند و درباره فتنه آفرينان به بحث نشستند. صعصعة بن صوحان نزد قبيله عبدالقيس آمد و آنها را از جانبدارى از اين گروهِ سركش بر حذر داشت. در نتيجه، افراد زيادى از پيوستن به خوارج خوددارى ورزيدند.
وقتى مستورد از تهديد سران قبايل توسط مغيره آگاه شد. براى پيشگيرى از به درد سر افتادن دامادش به يارانش دستور كوچ داد. از ديار عبدالقيس بيرون آمدند و به طرف «صرات» و از آنجا به طرف «بهرسير» رفتند و وقتى خواستند وارد شهر قديمى «مداين» كه قصرهاى كسرى در آنجا قرار داشت شوند، حاكم آنجا، سمّاك بن عبيد أزدى عبسى از ورودشان مانع شد. پس از آن سمّاك در صدد برآمد تا آنان را از شورش باز داشته برايشان امان بگيرد اما مستورد امتناع ورزيد و با يارانش از «جراجرايا» عبور كرده به جوخى رفتند تا به «مذار» رسيدند و همانجا مستقر شدند.