فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٢ -       باز پس گيرى شريعه آب از سربازان معاويه     
كثرت دشمنانمان را و پراكندگى خواسته هايمان را. پروردگارا! بين ما و قوم ما بحق گشايش عنايت فرما وتو بهترينِ گشايشگرانى.
آنگاه گفت: به بركت خدا و لا اله الا الله و الله اكبر، كلمه تقوى بر دشمن بتازيد!
راوى مى گويد: قسم به خدايى كه محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)را بحق فرستاده است، از روزى كه خداوند زمين و آسمانها را آفريده است هرگز نشنيده بوديم كه فرماندهى در يك روز آنچنان بكشد كه على كشت. او بنا بر آنچه كه دشمنان گفته اند، بيش از پانصد تن از سران عرب را به هلاكت رساند.[١]
پس از آن على خطابه اى چنين ايراد نمود: اى مردم! آنچه كه به شما و دشمنانتان رسيد، ديديد و از آنها جز رمقى بيش نمانده است. وقتى حوادث رو مى آورد، آخر آن را با اول آن بسنجيد. دشمنانتان بر بى دينى خود در برابر شما ايستادند تا از آنها به ما رسيد آنچه كه رسيد. فردا بر آنها مى تازم و امرشان را به خداوند عزّ و جلّ واگذار مى نمايم.
اين خبر به گوش معاويه رسيد. عمروبن عاص را طلبيد و گفت: عمرو! اين شبى است كه فردايش على كار ما را يكسره مى كند، چه راهى پيشنهاد مى كنى؟ عمرو گفت: افراد تو در برابر افراد او توان مقاومت و ايستادگى ندارند و تو هم مثل او نيستى; او براى چيزى مى جنگد و تو براى چيز ديگر. تو دنيا را مى طلبى و او آخرت را. عراقيها از پيروزى تو بر خود مى ترسند ولى شاميان از پيروزى على بر خود نمى ترسند اما تو كارى را به آنها پيشنهاد كن كه اگر بپذيرند بينشان تفرقه به وجود آيد و اگر نپذيرند بازهم بينشان تفرقه پديد آيد. آنان را به
[١] نصر بن مزاحم: وقعة صفين ٤٧٧.