فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٩٤
٤٥ ـ پدرم روايت كرد كه وكيع روايت كرد كه سويد بن عبيد عجلى از ابو مؤمن واثلى روايت كرد، گفت: ديدم كه على پس از فراغت از جنگ خوارج، گفت: نگاه كنيد در بين كشتگان خوارج شخصى است كه يكى از دستهايش معيوب است. جستجو كردند او را نيافتند. على گفت: به من دروغ گفته نشده و من هم دروغ نمى گويم. راوى مى گويد: على برخاست و او را از گودال بيرون آورد. آنگاه به سجده افتاد.
٤٦ ـ پدرم روايت كرد كه وكيع برايمان روايت كرد كه بسام از ابو طفيل برايمان روايت كرد، گفت: ابن كواء از على رضى الله عنه از زيانبارترين اعمال پرسيد. على گفت: اهل حروراء از آنهاست.
٤٧ ـ پدرم روايت كرد كه وكيع برايمان روايت كرد كه حسن ـ يعنى ابن صالح ـ از ابى نعامه اسدى از دايى اش برايمان روايت كرد، گفت: شنيدم ابن عمر مى گفت: نجده و يارانش ننگ و رسوايى براى ما به بار آوردند. اگر من در ميان آنها بودم با آنها مى جنگيدم.
٤٨ ـ پدرم روايت كرد كه عبدالرزاق از معمر از ايوب از نافع برايمان روايت كرد كه ابن عمر به من خبر داد كه نجده به ديدار من آمد و خواست شمشيرش را تيز كنم من هم آن را تيز كردم مدتى بعد دوباره آمد و همان شمشير را آورد و من هم آن را تيز كردم. بار سوم باز هم اين ماجرا تكرار شد بعد گفت: كسى كه اين را تيز مى كند گويا عقيده اش غير از عقيده ماست؟