فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٨٩
٣١ ـ پدرم برايم روايت كرد كه يزيد بن هارون از هشام از محمد از عبيده برايمان روايت كرد، گفت: على درباره اهل نهر گفت: در بين آنها مردى است كه يكى از دستهايش شبيه پستان زن يا معيوب است. اگر شگفت زده نمى شديد شما را خبر مى دادم از آنچه كه خداوند به زبان پيامبرش براى كسى كه با آنها بجنگد، مقدر فرمود. عبيده مى گويد: من به على گفتم: آيا تو اين را شنيدى؟ گفت: آرى به پروردگار كعبه! سه بار اين را تكرار كرد.
٣٢ ـ پدرم برايم روايت كرد كه يحيى بن زكريا بن ابى زائده از عاصم احول از عون بن عبدالله برايمان روايت كرد، گفت: عمر بن عبدالعزيز مرا نزد خوارج فرستاد كه با آنها سخن بگويم. من به آنها گفتم: آيا علامت دوستتان را مى شناسيد كه وقتى با آن علامت شما را ملاقات مى كند نزدتان امنيت مى يابد و دوستتان محسوب مى شود و آيا علامت دشمنتان را مى شناسيد كه وقتى با آن علامت شما را ملاقات مى كند از شما ترسان است و دشمنتان محسوب مى شود؟ گفتند: ما نمى فهميم تو چه مى گويى؟ گفتم: علامت دوست تان كه اگر با آن شما را ملاقات كند نزدتان امنيت دارد و دوست تان محسوب مى شود، آن است كه بگويد: من نصرانى يا يهودى يا مجوسى هستم و علامت دشمن تان كه اگر با آن شما را ملاقات كند از شما ترسان است و دشمن تان محسوب مى شود، آن است كه بگويد: من مسلمان هستم.