فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٦٤ -       ٢ ـ قطرى بن فجائه     
جنگيد و خوارج او را به عنوان خليفه برگزيده بودند و او نيز به حمايت از آنان برخاست واين جريان همچنان ادامه داشت تا آنكه سفيان بن ابرد كلبى به سر وقت او رفت و بر او چيره گشت و در سال ٨٧ هجرى او را به قتل رساند. او را در زمره سخنورانى كه در بين عرب به بلاغت و فصاحت شهرت دارند، به شمار آورده اند.[١]
يكى از خطبه هاى او را جاحظ نقل كرده است كه دقت و توجه به آن نشان مى دهد كه او شخص سخنور و فصيحى بوده است. او در اين خطبه مى گويد: شما را از دنيا بر حذر مى دارم زيرا دنيا چراگاه شيرينى است. با شهوات پوشيده شده و با اندك ممزوج گشته و با گذر شتابنده اش محبوب گشته و با آرزوها آراسته شده و با غرور زينت يافته است. شاديهايش ناپايدار و مصيبتهايش بى امان است. بسيار فريبنده و ضرر آفرين است. سخت خيانت پيشه و غدّار است.[٢]
نقل شده كه حجاج به برادر او گفت: من تو را مى كشم. گفت: براى چه؟ گفت: براى آنكه برادرت خروج كرده است. گفت: من نامه اى از امير المؤمنين (منظورش عبدالملك بود) همراه دارم تا مرا به گناه برادرم نگيرى. گفت: آن را بياور. گفت: من چيزى محكمتر از آن را همراه دارم. گفت: آن چيست؟ گفت: آن كتاب خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: (لاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى).[٢]حجاج از اين استدلال خوشش آمد و او را آزاد كرد.[٤]
خيرالدين زركلى در الاعلام[٥] شرح حال او را بيان كرده و طبق آنچه كه از
[١] ابن خلكان: وفيات الاعيان ٤/٩٤ ـ ٩٥. ٢ . جاحظ: البيان و التبيين ٢/١١٢.
[٢]. انعام: ١٦٤. ٤ . ابن خلكان: وفيات الاعيان ٤/٩٤ ـ ٩٥. ٥ . الاعلام: ٥/٢٠٠.