فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٢٤ - ٤ ـ تقيه در قول و عمل     
ترك دوستى كافرين در همه حال بر مؤمنان واجب است مگر در حال ترس بر چيزى كه بايد آن را از كافران حفظ كنند. پس براى مؤمنين جايز است كه با كافران به اندازه اى كه آن چيز حفظ شود، رابطه دوستى داشته باشند زيرا دفع مفاسد بر جلب مصالح مقدم است.
استثناء در اينجا استثناى منطقع است زيرا نزديكى به غير از روى ترس با اظهار آثار دوستى، غير از بناى قلبى بر دوستى است و اين اصلا دوستى نيست چون ترس و دوستى دو امر قلبى بوده و از لحاظ اثر در قلب، با هم متضادند. پس نمى توانند با هم جمع شوند. از اين رو استثناى اتّقاء، استثناى منقطع است.
٢ ـ خداوند سبحان مى فرمايد: (مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَ لَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ).[١]
مى بينيد كه خداوند اظهار كفر و همراهى با كفار را از روى اكراه و ترس جايز دانسته است به شرطى كه قلب، بر ايمان استوار باشد. بنابراين اگر چنين باشد كه همراهى با كفار بعضى وقتها حرام باشد پس نبايد اسلام آن را اجازه دهد و مباح شمارد. همه مفسران اتفاق دارند كه آيه، درباره آن گروهى نازل شده كه بر كفر اكراه شده بودند و عبارت بودند از عمار، پدرش «ياسر» و مادرش «سميه». پدر و مادر عمار كشته شدند و عمار آنچه را كه كفار از او خواسته بودند، به زبان آورده بود. آنگاه خداوند پيامبرش را از اين قضيه آگاه ساخت. گروهى گفتند:
[١] نحل: ١٠٦ «كسانى كه بعد از ايمان كافر شوند مگر آنانى كه بر كفر اكراه شوند و قلبشان برايمان استوار باشد اما كسى كه سينه اش را براى كفر مى گشايد بر آنان خشم خداست و عذاب بزرگ برايشان مهياست.»