فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥١٨ -       دوم ـ در لزوم قيام عليه حاكم ستمگر     
كشيدن سلاح و جنگ انجامد.»[١]
حال كه از اين سخنان آگاه شديد پس سخن حق همان وجوب خروج عليه حاكم ستمگر است در صورتى كه در باقى ماندن او بر اريكه حكومت، خطرى متوجه اسلام و مسلمانان باشد.
در مشروعيت قيام، آنچه كه درباره امر به معروف و نهى از منكر وارد شده است، كفايت مى كند زيرا قيام عليه حاكم ستمگر از مراتب امر به معروف و نهى از منكر است و تنها افرادى به آن اقدام مى كنند كه از قدرت و توان و امكان رويارويى مسلحانه برخوردار باشند. اما از روايات آنچه كه ذكر مى كنيم، در اين باب كفايت مى كند:
١ ـ طبرى در تاريخ خود از عبدالرحمن بن ابى ليلى روايت مى كند كه گفت: روزى كه با مردم شام رو به رو شديم، شنيديم على مى گفت: «اى مؤمنان! اگر كسى ببيند ستمى روا مى دارند و به منكرى دعوت مى كنند و او در قلب خويش آن را انكار كند، سالم مانده و گناهكار نشده است و كسى كه آن را به زبان انكار كند، اجر يافته است و او برتر از آن كسى است كه آن را به دل انكار كرده است و كسى كه با شمشير به انكار برخيزد تا كلام خدا بلند و سخن ستمگران پست گردد، راه رستگارى يافته و بر طريق راست ايستاده و نور يقين در دلش تافته است.»[٢]
٢ ـ در مسند احمد از رسول خدا روايت شده كه فرمود: «خداوند عزّوجل
[١] تفتازانى: شرح المقاصد ٢/٢٧٢ به نقل از امام الحرمين.
[١] حر عاملى: الوسائل ١١/٤٠٥ باب ٣ از ابواب امر و نهى و... حديث ٨ و اين را در نهج البلاغه نيز روايت كرده اند: فيض ١٢٦٢، عبده ٣/٢٤٣ صالح ٥٤١، حكمت ٣٧٣.