فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٩٨ -       دلايل خوارج بر اينكه ارتكاب معاصى كفر است     
است كه مراد از ظالمان در هر دو آيه مطلق ظالم و لو به مجرد ارتكاب كبيره فقط نيست، بلكه مراد از ظالم كسى است كه آخرت را انكار مى كند.
اما آيه اول: سياق آيه، قبل و بعد آن گواه بر اين مدعاست چون در آيه قبل آمده است: (قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللهِ ...)[١] و در آيه بعد از آن آمده است: (وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ) .[٢]
اما آيه دوم: ذيل آن گواهى مى دهد كه مراد از ظالم منكر آخرت است. علاوه بر اين: چگونه ممكن است هر ظالمى و لو كسى كه به خودش ظلم كرده، كافر باشد؟ اين، پيامبر ما آدم است كه مى گويد: (قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا)[٣] و خداوند متعال از زبان موسى حكايت مى كند: ( إنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي )[٤] و از زبان يونس نقل مى كند: (إنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) .[٥]
١٤ ـ (وَ أَمَّا مَنْ أُوتِىَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَني لَمْ أُوتَ كِتَابِيَهْ * وَ لَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيَهْ )...[٦] تا آنجا كه مى فرمايد: (إِنَّهُ كَانَ لاَ يُؤْمِنُ بِاللهِ الْعَظِيمِ) .[٧] نامه اعمال فاسق به دست راستش داده نمى شود، بلكه به دست چپش داده مى شود و سومى هم ندارد تا در تحت كلام خداوند: (إِنَّهُ كَانَ لاَ يُؤْمِنُ بِاللهِ الْعَظِيمِ)قرار
[١] انعام: ٣١ «آنهايى كه لقاى پروردگار را انكار كردند خسران كردند...»
[١] انعام: ٣٤ «رسولان قبل از تو نيز تكذيب شدند.»
[١] اعراف: ٢٣ «(آدم و حوا) گفتند: پروردگارا! ما بر خودمان ظلم كرديم.»
[١] قصص: ١٦ «من بر خودم ظلم كردم.»
[١] انبياء: ٨٧ «من از ظالمان بودم.»
[١] حاقه: ٢٥ ـ ٢٦ «و اما كسى كه نامه اعمالش به دست چپش داده مى شود مى گويد ايكاش! نامه اعمالم را نداده بودند و من حسابم را نمى دانستم.»
[١] حاقه: ٣٣ «او هرگز به خداوند بزرگ ايمان نمى آورد.»