فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٦ -       رفتن عايشه به مكه     
در نظر ندارند. حضرت فرمود: شما قصد عُمره نداريد; قصد فتنه آفرينى و پيمان شكنى داريد. دوباره سوگند يادكردند كه قصد مخالفت و پيمان شكنى ندارند و جز انجام عُمره، انديشه اى در سر ندارند. حضرت فرمود: بيعتتان را بار ديگر تكرار نماييد. آنان نيز با شديدترين و محكمترين عهد و پيمان، بيعت را تكرار كردند. آنگاه امام به آنان اجازه داد. وقتى از آنجا بيرون رفتند امام به حاضرين گفت: «به خدا سوگند ديگر آنها را نمى بينيد مگر در آشوبى كه هر دو كشته شده باشند!» حاضرين گفتند: اى امير مؤمنان دستور ده تا آنها را برگردانند. فرمود: «قضاى خداوند هر چه باشد آن خواهد شد.»[١]
رفتن عايشه به مكه:
هنگامى كه انقلابيون خانه عثمان را در محاصره داشتند، عايشه مدينه را به قصد مكه ترك گفت و در مكه خبر قتل خليفه را شنيد. او مى دانست كه كار انقلاب به كجا مى كشد و خلافت به چه كسى مى رسد، به همين جهت مكه را به قصد مدينه ترك كرد. وقتى در «سرف» رسيد، با عبدبن ام كلاب برخورد كرد. از او پرسيد: چه خبر؟ گفت: عثمان را كشتند و هشت روز ماندند. پرسيد: بعد چه كردند؟ گفت: با على بيعت كردند: گفت: به خدا سوگند اين امر بر همين روال سازگار آيد اگر كار خلافت بر رفيق تو قرار گيرد. برم گردانيد، برم گردانيد و به طرف مكه بازگشت در حالى كه مى گفت: به خدا سوگند عثمان مظلوم كشته شد. به خدا سوگند به خونخواهى او برخواهم خاست. ابن ام كلاب گفت: براى چه؟ به خدا اولين كسى كه از حرفش باز مى گردد تويى و تو بودى كه مى گفتى: بكشيد اين پير كفتار را كه كافر شده است. گفت: آنها او را وادار به توبه كردند و بعد او را
[١] ابن ابى الحديد: شرح نهج البلاغه ١/٢٣١ - ٢٣٢.