فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٨ -       ديگرى گناه كرده و شما مرا مجازات مى  كنيد     
اگر موضع على و مسلمانان آن بود كه اين نويسندگان ذكر كردند، پس از باب دفع افسد به فاسد چاره اى جز پذيرش حكميت نبوده است و اين براى نويسندگان مخفى نيست. پس سؤال اين است كه با اين وضع چرا آنها على را در پذيرش حكميت مؤاخذه مى كنند و آن را گناهى مى شمارند كه نياز به توبه و استغفار دارد.
وقتى پذيرش حكميت از روى اكراه و اضطرار باشد و خداوند سبحان نيز فرموده باشد: (فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغ وَ لاَ عَاد فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)[١] آيا درست است كه اغفال شدگان پس از آنكه از غفلتشان آگاه شدند و فرصت طلايى را براى از بين بردن بنى اميه فوت كردند، بيايند اصرار كنند كه على توبه و استغفار كند وگرنه او را عزل كرده و از زير فرمانش خارج مى شوند با آنكه خداوند سبحان فرمود هر مضطرى را كه مرتكب عملى شده باشد و عملش از سر عداوت و سركشى نبوده باشد، مى بخشد ونسبت به او مهربان است؟
آنها و در رأس همه، محكّمه اولى كه وسيله وابزار ـ بدون درك ـ در دست سركرده ستون پنجم، اشعث بن قيس بودند، آيا سزاوار بود كه در كوفه اجتماع كنند و براى خود خليفه و امير انتخاب نمايند و على را متهم نمايند كه او خود، خويشتن را از خلافت عزل كرده است; بعد از كوفه خارج شوند و كنار نهر فرود آيند و براى مردم رعب و وحشت ايجاد نمايند در حالى كه هنوز آتش فتنه خاموش نگشته و دشمن ستمگر ـ معاويه بن سفيان ـ در حال آماده شدن براى حمله و بسط سيطره و از بين بردن خلافت شرعى بود؟
[١] انعام: ١٤٥ «اگر كسى در حال اضطرار مرتكب عملى شود وعملش از روى سركشى و عداوت نباشد خداوند او را مى بخشد. پروردگار تو نسبت به او مهربان است.»