فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٠٦ - ١ ـ صفات خدا زايد بر ذات نيست     
گرفتن كلمات مثل همند.[١]
بحث از صفات، از مهم ترين مسايل كلامى است. در اين مسأله چندين قرن، بحث و گفتگو صورت گرفته است و نخستين كسى كه حقيقت را يافته و توحيد را به بهترين وجه آن، به تصوير كشيده است، امام امير المؤمنين(عليه السلام)است. او زايد بودن صفات را بر ذات در مورد خداوند نفى كرد و آن را عين ذات خداوند دانست; نه اينكه صفات نفى شود كه خداوند متعال بالاتر و برتر از آن است، بلكه به اين معنى كه ذات در كمال و تعالى به جايى رسيده كه خود، عين علم و قدرت و حيات گشته است. به همين لحاظ، صفات در برابر ذات، قديم نيست تا با توحيد ناسازگار باشد و غير از ذات، قديم هاى ديگرى وجود داشته باشد. اين كه علم، قدرت و حيات در ما، قايم به ماده يا به موضوع است، دليل نمى شود كه اين صفات در تمامى مراتب چنين باشد زيرا همان طور كه علم، «ممكن» دارد «واجب» هم دارد و اگر «ممكن» قايم به ذات نيست دليل نمى شود كه «واجب» نيز چنين باشد. اعتقاد به توحيد و اين كه «واجبى» غير از خدا نيست ما را وادار مى كند كه صفات خداوند را عين ذاتش بدانيم. ما در جلد سوم اين مجموعه در بحث از عقايد معتزله، اين مسأله را روشن كرده ايم. بعيد نيست كه خوارج در اين مسأله از معتزله تأثير پذيرفته باشند چنانكه معتزله، اين اصل را از خطابه ها و سخنان امام امير المؤمنين(عليه السلام)اخذ كرده اند بلكه بعيد نيست كه هر دو گروه، آن را از امام امير المؤمنين اخذ كرده باشند. تعجب اينجاست با اين كه اين مسأله از نقاط درخشان عقايد اباضيه به شمار مى آيد ولى آنها از ترس اشاعره روى اين اصل تكيه نمى كنند. آنها در بين كتب اسلامى به جستجو پرداختند تا از
[١] على يحيى معمر: الاباضية بين الفرق الاسلامية ١/٢٩٥.